تبليغاتX
اندوه بی تو زیستن
دستامون اگر که دورن دلامون که دور نمی شه

دلم برات تنگ شده

چه کنم که این اول دل تنگی هاست

چی کار کنم بدون تو نمیرم؟؟؟؟؟؟؟

 

باران را بهانه کردم ،

قطع شد !

برف را بهانه کردم ،

آب شد !

گم شدن کفشهایت را بهانه کردم ،

پیدا شد !

اصلا چرا می خوای بری؟...

راهی ندارم..

مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

 مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم مجبورم

مجبورم مجبورم

مجبورم...

...

...

می فهمم

 ولی………

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 17:25  توسط النا | 

 

خدا ازمن پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی ؟ »
پاسخ دادم: « اگرشما وقت
داشته باشید. »
خدا لبخندی زد و پاسخ داد
:

 زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما
را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد
....
 
اینکه از دوران کودکی خود خسته
می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس
پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
اینکه با
نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند.
اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز
نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.
دست خدا دست مرا
در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم
:
به عنوان پرودگار،
دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد
:
اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که
می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
 
اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

اینکه بخشش را
با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان
می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند
کمترین ها است.
اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند
اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
اینکه
یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

باافتادگی خطاب به خدا گفتم
:
از وقتی که به من دادید سپاسگذارم

و
افزودم: چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و
گفت...
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم.

«همیشـــــــــــــــــــــــه
»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 21:54  توسط النا | 
روزو شبم بدون تو می گذره

                                    اما خيلی سخت

          نا ندارم بی تو باشم

               بيا بمون كنار من

                             بيا بمون كنار من

 

"عشق منی عزيز من

          بخوای نخوای مال منی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:16  توسط النا | 

فرشتگان روزى از خدا پرسيدند : بار خدايا  تو كه بشر را اينقدر دوست دارى غم را ديگر چرا آفريدى؟

 خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مى شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمى افتد.

 

خدايا مى دونم اشتباه زياد كردم بعضى اوقات هم از يادت غافل شدم ولى قول ميدم هميشه به يادت باشم ............................

بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

ديگه طاقت ندارم.

ولى با اين حال بازم مى گم خدايــــــــــــــــــــــا شكرت!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:30  توسط النا | 
 

خدایا هنوز هم منتظرم.

             منو این پایین یادت نره...................

                     

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:37  توسط النا | 

الو سلام منزل خداست؟

 اين منم مزاحمى که آشناست. هزار دفعه اين شماره رو دلم گرفته ولى هنوز پشت خط در انتظار يک صداست. شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مى رسه، حساب بنده هايتان جداست؟

راستی ...

                       میگما خدا ...

اگه خواستی یه سری هم به صفحه ی نیازمندی های من بزن ... فکر نمیکنم از عظمتت کم شه ...

يك جا خوندم كه "بايد شكر گزار باشيم كه خدا هر انچه مى طلبيم را به ما نمى دهد "

نمى دونم حكمتش چيه كه اين كار درست نميشه.

 

خدا گوشتو بیار جلو ...

نمى دونم شايد قهر كردى آخه خيلى بد شدم مى دونم. بهت قول دادم ولى زدم زير قولم. ولى آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مى گن "التماس به خدا شجاعت است اگر برآورده شود رحمت است اگر برآورده نشود حكمت است. التماس به خلق ذلت است اگر برآورده شود منت است اگر برآورده نشود خفت است."

خدايا بهت التماس مى كنم فقط هم از خودت مى خوام مى دونم كه دلت نمياد دلمو بشكنى. مى گن

شايد حكمته ولى يه كاريش كن كه با رحمتت حل شه.

باشه

منتظرمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط النا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:23  توسط النا | 

مى دونى چه اتفاقى افتاده؟

نه؟!!!!!!!!!!

خوب من مى گم

تولد منه

تولد تولد تولدم مبارك     مبارك مبارك تولدم مبارك  .                                                   

برم شمعاروفوت كنم       تا صد سال زنده باشم .                                                              

 

ااااااااااااااااااااااااااااا چقدر خودمو تحويل گرفتم

چيه مگه خوب تحويل گرفتنم دارم.

ولى مى دونى چيه!!! با اينكه بزرگتر شدم بازم دوستت دارم.

                  دوستت دارم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 23:0  توسط النا | 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام تر از پلک تو را می بندم

در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد به خدا دریانیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو بازاینها نیست

راستى يادته اينو برام مى خوندى، چه روزايى بود يادش بخير. ولى الان يه جورايى بهتره.

( گر چه دوريم از هم.)

مى دونى چرا؟؟!!!!!!!

آخه الان همديگرو خيلى خيلى بيشتر دوست داريم .

 مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                                  " و چه سبزم امروز... ."

دوستت دارم عزيزم. هرجا كه باشى واسم عزيزى.

بوس بوس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 19:55  توسط النا | 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:37  توسط النا | 

"باشد که بهار مهربان دلهایمان را مهربان تر کند"

یک سال دیگر هم گذشت و روزهای خوبى رو در کنار هم گذراندیم . روزهایی پر از ... .

یادمون باشه که :
این ماییم که تعیین می کنیم روزهامون چه رنگی باشن و از زندگی مون رنگین کمانی بی نظیر و اثری منحصر بفرد می سازیم . پس به خودمون قول بدهیم که جاودانی ترین سمفونی تاریخ رو بنوازیم و هر لحظه در تلاش و تکاپو باشیم که مفید تر از روز قبل و امیدوار و استوار تر از لحظه قبل باشیم.
هیچ انگیزه ایی بالاتر از خوشبخت شدن و خوشبخت ماندن در زندگی نیست پس همه با هم به سوی موفقیت و شادکامی گام برداریم و از خدای مهربون آسمون بخواهیم که در این مسیر ما رو همراهی کنه و تنهامون نذاره .

                           نوروز باستانی بر شما خجسته باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 23:45  توسط النا | 
عزیزم

       امید زندگیم

                      با تمام وجود دوستت دارم

                                                        سال نو مبارک

نوشته شده توسط وحید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 14:48  توسط النا | 

هى فلانى...؟...مى دانى؟... مى گويند رسم زندگى چنين است!!!!!!! مى آيند....... مى مانند....... عادتت

مى دهند....... و مى روند....... و تو در خود مى مانى....... و تو تنها مى مانى....... راستى نگفتى؟

 رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ى فلانى ها هستى؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 23:2  توسط النا | 

به كى بگم كه دوريت خواب شبامو برده

همين روزاست بهت بگن چشم انتظارت مرده

به كى بگم غم تو حسابى داغونم كرد

غصه دورى ازتو خسته و حيرونم كرد

دلم برات چه تنگه دنيا دلش چه سنگه

مى دونه خيلى پيرم مى خواد باهام بجنگه

صبرم زياد اما عمــــــــــــــرى ديگه نمونده

عزيزم امروز از وقتى باهات حرف زدم ،سر كلاس اشك ريختم ،بچه ها هم مونده بودن چى بگن. آخه سخته، من نمى تونم، آره اعتراف مى كنم من كـــم آوردم.  من اگر يه روزباهات صحبت نكنم ديوونه مي شم چه برسه به........ همش دعا ميكنم زودتر تموم شه برگردى پيشم .

خدايا مواظب تمام زندگى من باش به تو مى سپارمش.يه كارى كن بهش سخت نگذره.

عزيزم دوستت دارم يه عالمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 23:15  توسط النا | 
 

شگفتا ! وقتی که بود نمی دیدم   

                  وقتی می خواند نمی شنیدم

وقتی دیدم که نبود 

                    وقتی شنیدم که نخواند 

 

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال

 

در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد

 تشنه آتش باشی و نه آب !!!

 

 

دلت مى خواد اگه يه روز بدون من رفتی يه جا

   دنبال مهربونيات آواره شم تو كوچه ها؟؟؟؟؟؟

 

 

دلم برات تنگ شده، پس كی مياى؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دل تنگم....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 1:55  توسط النا | 

هر یک از 5 مورد نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.
2- گریه بچه، نشون دهنده خانواده است.
3- زنگ در خونه ، نشون دهنده دوستان شماست.
4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.
5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی  هستش.

در جواب كسانى كه گفتند اين تست دخترونه هست بايد بگم كه اين تست توسط فرويد طراحى شده. فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته شده است.

    در ضمن عزیزم دوست دارم یه عالمه

می دونم به این مطلب ربطی نداشت ولی خوب همیشه باید از عشق تو گفت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:23  توسط النا | 

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.
1- تلفن زنگ میزنه
2- بچه تان گریه میکنه.
3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه.
4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و بارون میگیره .
5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟

 

 

توى پست بعدى جواب انتخاب اولويت ها را خواهم داد پس حتماً دنبال كنيد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:31  توسط النا | 
نابينا رو به ماه گفت : دوستت دارم.

ماه گفت: تو که منو نمی بينی چطوری دوستم داری؟

نابينا گفت اگه می ديدمت عاشق زيباييت می شدم اما

 الان که نمی بينمت عاشق خودت هستم.

 

یک کمی بهش فکر کن .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 12:58  توسط النا | 

می‌خواهم خدا
بین مرگ من و بوسه‌های تو
گیج
 شود.
می‌خواهم تو را
جوری پرستش کنم
که خدا خودش را
از اول خلق کند.

می‌خواهم خدا را

توی بغلت پرپر کنم.
می‌خواهم موهام را شانه نزنم
انگشت‌هات گير بيفتد
لای موهام

 می‌خواهم کاری کنم
که خدا مرا ببرد توی لباس‌های تو
و تو
توی
لباس‌های پاره پاره‌ی من
دنبال خودت بگردی
. 

می خواهم تو را جایی پنهان کنم که هیچ وقت نتونی از پیشم بری..

 

                      بهتم گفته بودم دلم مي خواد هميشه  كنارم باشي.......

     واسه ي تموم عمر پيشم بمون     من تو رو هر روز مي خوام، حتي نه يك روز در ميون

چي مي خواي ، صداي التماسمو

چه عاجزانه ميگه: پيشه من بمون

چي مي خواي شكستن غرورمو

شايد بشي هم آشيون

باشه مي گم با التماس هر روز نه يك روز در ميون

                                                                 واسه تموم عمر پيشم بمون

                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:22  توسط النا | 

 

در پي پستهاي اخير فرياد اعتراض هاي آقايون به آسمون رسيد.وآنها طي اعلاميه اي خواستارتساوي حقوق زن و مرد شدند.

                                                       اعلاميه مردها           

بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيين‌ها و اين كارو بكن، اين كارو نكن‌هائي كه نامردانه از سوي جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوري حالمان را گرفــته به تنگ آمده‌ايم،‌ بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلانيه به گوش زناني كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه «1» خواهد بود:
1- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟ 

2- وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!
3- چپ ميريم‌، راست ميريم،‌ آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغوره‌گيري بزن پول توشـه!
4- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!
5- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟
6- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه»‌ جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!
7- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي

درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!

8- اگه ميگي 17 ماهه كه سردردي داري و نميشـه بهت نزديك شد،‌ پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!
9- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن!
10- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده!‌ آتيش به پا نكن!

11- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائي‌ها!
12- اگه فكر ميكني كه ميدوني چيكار بايد كرد و چه جوري‌، پس دست از سر ما وردار و خودت كارو تموم كن! 

15- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟
16- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه؟!

17- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدي‌اش نشــيم!
همین ... !

 

من در اين پست از تمام خانمهاي محترم خواستارم كمي فقط كمي مراعات حال مردان را بكنيد

چون ممكنه يه وقت خداي نكرده سكته كنند؛ اون وقت بايد از آنها مراقبت كنيد .

پس به خاطره خودتونم شده .........

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 16:4  توسط النا |